گرفتن دزدها و كشف و ضبط ها چه حاصلي براي مردم دارد؟

وقتي وضع تغيير نمي كند، در وضعيت فعلي هيچ كس نمي تواند منكر نا به ساماني اقتصاد و سخت شدن معيشت مردم شود و حالا ديگر اين وضعيت عموميت پيدا كرده است.

 ‌يعني زندگي طبقه متوسط و پايين تر بسيار مشكل تر از گذشته شده، آنها هم كه داراي سرمايه و درآمد بيشتري بوده اند، اكنون به دلايل مختلف كه يكي از آنها تحريم است و علل ديگر مربوط به سوء مديريت ها و غفلت از آينده نگري بوده، در تنگنا قرار گرفته و تكليف خود را نمي دانند. چون بازارها راكد، كالا يا نيست يا از ترس نوسان هاي بعدي ارز پنهان شده و ترجيح داده مي شود كه فروش نكنند تا ببينند وضع چه خواهد شد. در همين اهواز پاساژهايي كه در خيابان كاوه صبح تا شب غلغله بود، حالا سوت و كور است و تنها بازارهايي كه همچنان مشتري دارد، مواد غذايي است كه آن هم به علت بالا بودن قيمت ها، مردم به حداقل خريد قناعت مي كنند.

گهگاهي مسئولان  از كشف و سوء استفاده هاي بزرگ و دستگيري يا فرار سوداگران و احيانا برگرداندن پولهاي به يغما رفته خبر مي دهند يا مثل مورد اخير، افشاي فهرست كساني كه ارز دولتي گرفته اند  اما به تعهدات خود عمل نكرده اند و مسائل ثبت سفارش خودرو را به همراه داشته كه تازه اين يكي از هزاران مواردي است كه بايد كشف شود، چرا كه قطعا غير از خودرو در ساير واردات هم سوء استفاده هايي از ارز دولتي شده است.  ‌

حالا اين سوال مطرح مي شود كه از اين كشفيات و احيانا برگرداندن پولها و گرفتن  دزدها، چه چيزي عايد مردم مي شود؟ مردمي كه دغدغه تامين مايحتاج ضروري زندگي را در كنار مشكلات قبلي كه مهمترين آن اشتغال است دارند. حالا مسائلي مثل كمبود آب، خشك شدن رودخانه ها، كم آوردن برق در برابر گرماي طاقت فرسا و كلي معضلات ديگر هم بماند.  ‌

نكته ديگر اينكه مشكلات، مختص برخي اقشار و صنوف نيست و جنبه همگاني پيدا كرده است.  ‌

شما همين كاغذ چاپ را در نظر بگيريد. چنان افزايش قيمت كرده كه مطبوعات در حال فلج شدن هستند.

گراني زينگ و ساير اقلام مربوط به چاپ هم جاي خود  دارد. به اين ترتيب اگر يك روز مهمترين معضل مردم سيركردن شكم بود، حالا با وضعي كه پيش آمده معنويات و نيازهاي ارزشي جامعه هم در معرض تهديد قرار گرفته و امروزه چاپ يك نشريه يا كتاب مستلزم هزينه بالايي است بطوريكه از عهده هر كسي برنمي آيد. منظور اينكه تنها حرف زدن و خبردادن از كشف و ضبط و دستگيري ها چاره دردي براي مردم نيست و بايد در اين مقطع حساس، نخبگان اقتصادي و دلسوزان  مردم را به صحنه آورد چون اگر تيم هاي موجود قرار بود كاري از پيش ببرند تا حالا برده بودند. البته اگر قصد تغييري در كار است بايد با توجه به تخصص و تجربه افراد جايگزيني شود و گرنه چنانچه قرار باشد باز هم نيروهايي با لابي جاي قبلي ها را بگيرند، فايده اي نخواهد داشت.

 

كاسه صبر مردم دارد لبريز مي شود  ‌

 ‌احسان محمدي در عصر ايران نوشت: ما روزنامه نگاريم. نه پيشگو هستيم و نه چريك! ما مي نويسيم و فرياد مي زنيم و بغض مي كنيم و نشانه ها را يادآوري مي كنيم تا عاقلان كشور كه درگير رتق و فتق امور هستند بخوانند و با فضاي خارج از دفتر كارشان آشنا شوند و بدانند مردم با هيچ كس عقد اخوت ابدي نبسته اند و عاقبت دلسردي و قهر با صندوق راي و نوميدي فضايي است كه براي كشور خطرناك است و چه بسا ديگر نتوان به سادگي خودرو فرو افتاده در دره را بيرون آورد.

تحليلگران اقتصادي در اتاق هاي دربسته با عدد و رقم و آمار و جدول و نمودار در مورد وضع امروز و آينده كشور حرف مي زنند و تصميم مي گيرند اما مردم به جيب شان نگاه مي كنند. به اطراف شان خيره مي شوند. به جوان هايشان كه در گوشه خانه موهاي سرشان سفيدمي شود اما كاري پيدا نمي كنند. به اخبار دلسردكننده فرار مفسدان اقتصادي، به شعارهاي پلاكارد به دستان موسسه هاي شكست خورده… نمي توان اين حقايق را پنهان كرد و نگفت و ننوشت. نمي توان از مردم مدام خواست كه <اميدوار باشيد و ان شاا… درست مي شود.> اين نسخه قرار است تا چند دهه بيمار را زنده نگهدارد؟

البته كه علاقه اي به هيجاني كردن فضا در روزهايي كه به آرامش و تعقل نيازمنديم نداريم اما رسالت ما گفتن و نوشتن، نشان دادن سوراخ هاي ديواره سد انعكاس صداهاي مردم بي صدا و نهيب زدن به سياستمداراني است كه تا قبل از ناهار و در زمان گرسنگي اصلاح طلب هستند و بعد از صرف نهار، اصولگرا مي شوند… ! اگر غير از اين باشيم <روابط عمومي> هستيم نه روزنامه نگاري كه قرار است حرف مردم را بزند.

سال ها بعد وقتي به نوشته هايمان برگرديم خودمان را سرزنش مي كنيم كه چرا ديديم و سكوت كرديم و دست به توجيه زديم؟

 ‌كاسه صبر مردم دارد لبريز مي شود و تا ابد نمي شود همه گناهان را به گردن دولت احمدي نژاد يا تحريم انداخت. برخي از جريان هاي سياسي به خطا در راستاي منافع خود بر اين طبل توقعات مي كوبند و انگار نمي دانند دارند كشتي را سوراخ مي كنند.

نااميد شدن مردم از دولت تدبير و اميد در غياب رقيبي كارآمد كه بتواند جاي آن را بگيرد يك خطر براي كشور است. نه تنها براي آقاي روحاني و اصلاح طلبان كه براي كل كشور يك تهديد است. يك تهديد اجتماعي كه ممكن است از هر تهديد سياسي و امنيتي ديگري در منطقه اثرات كاري تري روي كشور بگذارد.

براي درك شرايط جامعه و درد مردم لزومي ندارد استراتژيست يا سياستمدار بزرگي باشيد، همين كه كمي هوشيار باشيد كفايت مي كند. اين همه چراغ داريد و بيراهه مي رويد به ما حق نمي دهيد در <مديريت و كشور داري> تان شك كنيم؟ تا ابد نمي توان از چاله ها در آمد. قدر اين مردم را بدانيد.