الگوي نويسندگان مقاومت

از مرگ شهادتگونه يكي از ستارگان پرفروغ آسمان ادبيات مقاومت ايران در دوران ستمشاهي، يعني جلال آل احمد ۴۹ سال مي گذرد، نويسنده مبارزي كه در عمر كوتاه اما پرثمر خود با تمام وجود كوشيد تا قلم و بيان جذّاب خود را در راه بيداري نسل جوان و فراهم كردن زمينه قيام ملّت برعليه ديكتاتوري و استعمار بكار گيرد. جلال كه در ۱۳۰۲ در خانواده اي روحاني چشم به جهان گشود و با تربيت ديني رشد يافت، در اوضاع اجتماعي متلاطم پس از شهريور ۲۰، تا مدتها جذب احزاب چپ شد، امّا گرايشهاي عميق او به سنت و نااميدي از تفكّرات و فرهنگهاي وارداتي، شرايط بازگشت به خويشتن و فرهنگ خودي را براي او فراهم كرد و از آنجا كه برخلاف اكثريت روشنفكران بريده از سنت و شيفته فرهنگ بيگانه، هيچگاه ارتباطش را با مردم و فرهنگ بومي قطع نكرده بود بجاي كپي برداري از راه حلهاي وارداتي، تنها راه رهائي مردم از استبداد و استكبار را قيام مردم به رهبري روحانيت ديني تشخيص داد و علاوه بر اعلام اين باور، توان خود را نيز در اين راستا بكار گرفت. يكي از دوستان وي مي گويد كه جلال پس از ملاقات با امام خميني رحمت ا..عليه در سال ۱۳۴۰ به وي گفته بود:" اين سيدي كه من ديدم (امام) اين مردك (شاه) را پايين مي كشد."، يعني دوسال قبل از قيام ۱۵ خرداد و ۱۷ سال پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و در حاليكه مدعيان روشنفكري در ايران، كاملاً بريده از مردم، دنيا طلبي و تسليم در برابر رژيم امريكائي شاه را هدف اصلي خود قرار داده و يك به يك سر در آخور ديكتاتور فرو مي بردند، اين نويسنده درد آشنا و تيزبين قيام پيروزمندانه مردم ايران را به رهبري روحانيت مبارز پيش بيني كرده بود و اين باور چنان تحوّلي در تفكر و رفتار او بوجود آورد كه پس از آن، راه سفر حجّ بيت ا…الحرام را در پيش گرفت و سفرنامه حج، تحت عنوان"خسي در ميقات" و نيز كتابهاي تأثير گذار "غرب زدگي" و "در خدمت خيانت روشنفكران" را به رشته تحرير درآورد كه از شاهكارهاي ادبيات مقاومت در عصر اختناق و از عوامل مؤثّر در بالابردن آگاهيهاي سياسي مردم ايران به حساب مي آيند.  آل احمد اگرچه به عنوان نويسنده اي برجسته و متعهّد در تاريخ ادبيات مقاومت مطرح است ، امّا بازگشت او به ارزشهاي اسلامي و بومي ، پس از فراز و نشيبهاي زياد در زندگي سياسي و اجتماعي درخشانترين فصل زندگي او است ، موضوعي كه ضربه اي مهلك به روشنفكران دين ستيز و غربزده ي مبلغ رژيم ديكتاتوري وارد نمود و ساواك شاه را چنان به او حسّاس كرد كه به قول برادرش شمس:"اهميت جلال را نه از هزاران برگ نوشته هايش، بلكه از هزاران برگ پرونده ساواكش مي توان شناخت.

موسوي زاده