انقراض داينازوري قدرتهاي استكباري!

در حاليكه در صحنه سياست و اقتصاد هنوز هستند كساني كه به عنايت قدرتهاي استكباري اميد بسته اند، قرائن و شواهد بي‌شمار بر افول فاجعه بار و ناكامي  اين قدرتها در صحنه بين المللي حكايت دارد. شكست پياپي امريكا به عنوان بزرگترين قدرت استكباري تاريخ در مقابله اقتصادي و نظامي با دولتهاي بزرگ و كوچك جهان كه گوياي عدم درك شرايط موجود و لجاجت اين ابرقدرت سابق در پذيرش تحولات جهاني است سرگذشت جانوران عظيم الجثّه يا داينازورها را به ياد مي آورد كه فرصت نيافتند خود را با تغييرات آب و هوائي تطبيق دهند و لذا بكلّي از صفحه روزگار محو گرديدند و امروزه به زحمت آثاري از آنها را مي توان در لايه هاي خاك پيدا كرد.

دانشمندان ديرينه (فسيل) شناس كه سرگذشت زمين و موجودات زنده را مطالعه كرده اند، معتقدند كه حيوانات عظيم الجثه (داينازورها) كه در دوران دوم زمين شناسي بر درياها، خشكيها و هوا تسلط داشتند، چون دگرگونيهاي پيش آمده در كره زمين را نشناختند و نتوانستند خود را با شرايط جديد تطبيق دهند، منقرض شدند. ابرقدرتهائي كه مايل به درك تحولات امروز جهان نبوده و حاضر به پذيرش شرايط جديد و تطبيق خود با آن نيستند نيز گويا مسير اين حيوانات عظيم الجثّه را برگزيده اند و بايد سرنوشت مشابهي را منتظر باشند.

بيداري ملتها و قيام حق طلبانه و ظلم ستيزانه بر عليه زياده خواهي دول استعمارگر در آسيا و افريقا و امريكاي لاتين، همسوئي و همنوائي ملتهاي جهان درمقابله با رژيمهاي ددمنش، ناتواني كشورهاي به ظاهر قدرتمند در تحميل نظر و سلائق خود بر دولتهاي مستقل و به ظاهر ضعيف و فرار خفّت‌بار از صحنه هاي خودساخته، از پيدايش شرايطي حكايت مي كند كه بايد دولتهاي سابقاً ابرقدرت را به تجديد نظر در رفتار خود وا دارد، زيرا بي اعتنائي به اين واقعيت ها مي تواند اين دولتها را از درون متلاشي كند، همچنانكه آثار اوليه آن نيز در شورشهاي خياباني و قيام مردمي در اروپا قابل مشاهده است و بدون شك كشور امريكا نيز از آن بي بهره نخواهد ماند.  ‌

دولتهاي استعمارگر غربي در چند قرن اخير توانستند با غارت منابع ملتها و پايمال كردن حقوق آنان و بدون اعتنا به فقر وگرفتاري غارت زدگان  مطامع سرمايه داران حامي خود را تامين و به تبع آن رفاهي روِيائي براي مردمشان فراهم آورند، اما اينك كه زمان بيداري ملتهاي غارت‌زده فرا رسيده و كسب ثروتهاي باد آورده براي دولتهاي غربي محدودتر شده و حملات نظامي براي غارت كشورها نيز نتوانسته آب رفته را به جوي بازگرداند، اين دولتها براي جبران كسري بودجه به كاهش خدمات اجتماعي و تنزّل رفاه عمومي مردم روي آورده اند  چيزي كه مردم ناز پرورده اروپا تاب تحمل آن را ندارند و جز پوشيدن جليقه زرد و قيام برعليه نظام سرمايه داري آنها راهي برايشان باقي نمانده و طبيعي است كه اگر دولتهاي استكباري نخواهند تحولات جهاني را پذيرفته و از مواضع مستكبرانه خود نسبت به كشورهاي ديگر دست بر دارند بايد همانند داينازورها نابودي خود را در انتظار  بنشينند.

موسوی زاده