كوه زاييد، موش زاييد به جاي ريزگرد بگوييد گرد و غبار تا مشكل حل شود!

بي انصافي است اگر فكر كنيم مسئولان رده بالاي مملكت پيگير حل معضلات كشور به خصوص مردم خوزستان نيستند چون بندگان خدا تمام هم و غمشان اين است كه چطور مقداري از گرفتاريهاي خوزستاني ها و مردم استانهايي كه مشكلاتي مشابه  ما دارند، كاسته شود. بعنوان نمونه آخرين اقدام انقلابي سازمان حفاظت از محيط زيست اين بوده كه طي بخشنامه اي اعلام كرده از اين به بعد از به كار بردن واژه <ريزگرد> خودداري شود و به جاي آن از واژه <گردو غبار> استفاده كنند كه بايد واقعا از اين اقدام شجاعانه سازمان تجليل و تقدير كرد چرا كه جلوي ضرر را از هيمن جا گرفته اند و مانع شده اند كه مملكت بيش از اين از بكاربردن اين واژه لطمه ببيند.

شما را به خدا مي بينيد، ما دلمان را خوش كرده ايم كه اين برو و بياهاي مقامات كشوري و اين همه تعريف و تمجيد از فداكاري ها و ايثارگري هاي مردم خوزستان و ادا كردن دينشان در دوران دفاع مقدس و ادعاي نگاه ويژه داشتن به خوزستان، حتما عقبه اي خواهد داشت و براي حل مشكل گرد و خاك هاي استان و نه ريزگرد يا گردو غبار، چاره انديشي خواهند كرد، حال آنكه از اين خبرها نيست و در حالي كه خانه از پاي بست ويران است، خواجه در فكر نقش ايوان است!

البته شايد هم موضوع از اين قرار است كه ما علم كارشناسي نداريم و كل مشكل در اين بوده كه تا حالا از واژه ريزگرد استفاده شده و حالا با به كار بردن واژه گرد و غبار، مشكل حل خواهد شد!  ‌

راوي بارها گفته كه در روزهاي سختي كه مردم دچار آلودگي شديد هوا مي شوند، غباري در كار نيست و واقعا خاك بر سر مردم مي بارد، به طوري كه بعد از آن براي تميز كردن حياط ها بايد ابتدا خاك ها را جارو كرد، بعد آن را شست و گرنه گل و لاي مي شود و عجيب است كه عوامل آقايان در استان تا حالا به مافوق خود گزارش نداده اند كه استان گرفتار گردو خاك است و غبار مربوط به روزهايي است كه آلودگي هوا در حد غباري است كه روي شيشه خودروها مشهود است.

خلاصه اينكه ما خوزستاني ها بايد به حال خود تاسف بخوريم كه در مقطعي زندگي مي كنيم كه مديرانمان اصل را گذاشته، به فرع چسبيده اند و بجاي پيداكردن راهكار براي رفع مشكلات مردم و جلوگيري از تخريب محيط زيست از <آي كيو>ي خود براي تغيير واژه ها استفاده مي كنند و بايد به منصوبين چنين مقاماتي آفرين گفت كه  گزينه هايي باهوش و مبتكر و خلاق را در راس امور مي گذارند. شايد هم تعمدي در كار است تا به مردم تفهيم شود كه در روزگار فعلي، نه از تدبير خبري هست، نه از اميد و خودشان به فكر خودشان باشند و به زبان بي زباني مي گويند كه: گر تو نمي پسندي تغيير ده قضا را، يا مثل بقيه پيه مهاجرت از استان را به تنتان بماليد. غير از اين است؟

از شوراي پنجم چه انتظاري داشتيم، چه شد!

 

شواري پنجم اهواز كه بر سر كار آمد از فضاي شوراهاي قبلي و شهرداران سابق انتقاد مي كرد و مدعي بود كه شوراي فعلي از اين خطاها مبري است و به خصوص در عزل و نصب ها دخالتي نخواهد كرد كه البته تا مدتي هم چنين رويه اي حاكم بود اما تدريجا و با گذشت چند ماه از تشكيل شورا، وضع تغيير كرد و همان مسائل شوراهاي گذشته، شايد با غلظت بيشتر دامنگير شوراي فعلي شد، تا جايي كه امروز برخي از اعضا بدون پنهان كاري اقدام به دخالت در كار شهردار به خصوص در عزل و نصب ها مي كنند، اين در حالي است كه قانون شوراها، حق عزل و نصب را به اعضا نداده است.  ‌

وضع طوري شده كه اگر بخواهيم شهرداران مناطق يا برخي مديران سازمانهاي زير مجموعه شهرداري را زير ذره بين ببريم متوجه مي شويم كه هر كدام از آن ها به نوعي با شورا وابستگي دارند و در انتصاب آن ها تخصص، تجربه و سابقه كاري حرف اول را نمي زند.

هيچ كس با تحول در امور و جايگزين كردن نيروهاي جديد و تازه نفس بر مجموعه شهرداري مخالف نيست اما حق اين است كه لااقل به دو نكته توجه شود.

اول اينكه مديري كه قرار است تغيير كند، با توجه به عملكردش ضرورت تغيير او ملموس باشد كه مسلما در ميان كساني كه كنار گذاشته شده اند، چنين افرادي هم وجود داشته و حرفي درباره آن ها نيست اما آيا همه آن ها يعني تر و خشك بايد با هم بسوزند؟

دوم اينكه اگر نيرويي واقعا كارشناس است و فقدان او در جمع مديران شهرداري به ضرر شهر است، چرا بايد كنار گذاشته شود؟ براي اين نيرو سرمايه گذاري شده و عملكردش مورد قبول بوده، بنابراين اگر مي خواهند فردي را جايگزين او كنند بايد از اين نيرو هم در جاي ديگري به نحو مطلوب بهره برداري شود  نه اينكه چنين نيروهايي خانه نشين شوند و فقط سر ماه حقوق بگيرند.

حقيقت اين است كه مردم انتظار داشتند ورود افرادي با سابقه انقلابي و منتقد به شورا،  بر روي بقيه اثرگذار باشد و شوراي پنجم، مستقل و بدون آلوه شدن به مسائل عزل و نصب تشكيل شود كه در كشور الگو شود در حالي كه عكس قضيه صادق شد يعني بعضي از افراد شناخته شده و متعهد، هم رنگ بقيه شدند و آن ها هم به بحث سهم خواهي از شهردار ورود كردند و نتيجه اين شد كه امروز نه شورا حرفي براي گفتن دارد، نه شهر تغيير چهره داد و نه كتانباف آن كتانبافي است كه انتظار داريم و بايد ديد اشكال كار در كجاست، به خصوص اينكه مهر سكوت بر لبها زده و به وضوح معلوم است كه دندان روي جگر مي گذارد و رعايت ملاحظات را بر افشاي معضلات كاري ترجيح مي دهد.