اندر احوالات كودكي كه رويايش، شهرداري اهواز بود!

در كلاس دوم ابتدايي يك همكلاسي داشتيم كه آرزو داشت روزي شهردار اهواز شود. دوست ديرين ما براي اين آرزويش حسابي هم روياپردازي مي كرد، به عبارتي مي شود گفت برنامه هايي هم براي دوران مديريتش داشت.
او كه شاهد سختي هاي گذران روز در سرما و گرماي شهروندان بود، پيش خودش يك خيال داشت كه گمان مي كرد راه حل همه مشكلات است. مي گفت در روز اول كارم دستور مي دهم مردم در تابستان به صورت عادي از كولرهايشان استفاده كنند ولي در زمستان آن را برعكس كنند كه باد گرمش هواي داخل خانه را گرم كند و هواي خنكش،كوچه و خيابان شهر را سرد كند و البته آرزوي بسياري از بچه ها را كه ديدن برف بود را برآورده كند.
در محدوده ي فكري كودكانه ي او، همين يك كار ساده دواي تمام دردهاي ما بود. از نظر خودش هم باورپذير بود و هم ممكن. اما چه چيزي باعث مي شود افكار كودكانه ي او را با لبخندي در گوشه لب بخوانيم؟
پيش از همه هيچ باور كرده ايم هيچ نيروي خارجي دستوري قادر نيست مردم را مجاب به حركتي جمعي كند. مردمي كه در يك دهه دو حماسه برجسته تاريخ معاصر يعني انقلاب و دفاع مقدس را رقم زدند بي آنكه هيچ بخشنامه و دستوري آنها را وادار كند. اما امروز همه ي ما در خانه يك پمپ و دستگاه تصفيه ي آب داريم و ماهيانه هزينه هايي براي نگهداشت آنها پرداخت مي كنيم. اگر باوري جمعي درباره آب در ميان ما جاري بود،آيا با تجميع همين مبالغ نمي توانستيم پيشرفته ترين تصفيه خانه ها و ايستگاه هاي پمپاژ را در شهر احداث و نگهداري كنيم؟
مضاف بر اين، ما چنين طرحي را عملي نمي دانيم چون با نگاه كردن از بالا، خود را در موضع غالب تصور مي كنيم كه توانايي ارزيابي طرح را پيش از اجرا دارد و قادر است شدت و ضعف آن را روشن كند و در اين مورد مشخص آن را چنان تنيده در رويا و خيال مي بينيم كه تصورش هم خنده دار است. با اين وجود وقتي بعضي توليدات همين ذهن هاي به ظاهر پيشرفته و به ظاهر كارشناسي خودمان را كه به فعل درآمده اند را برانداز مي كنيم، به وفور طرح هاي پرهزينه و كم ثمري مي بينيم كه جز اتلاف وقت و سرمايه و انرژي، عايدي برايمان نداشته است. ‌
سال هاست كه از آن يار دبستاني خبري ندارم يا حداقل خبر دارم كه شهردار اهواز نشده است. ضمن آرزوي موفقيت براي او، اميدوارم اكنون در هركجا كه هست افكار پخته تري داشته باشد.

شهريار هرمزي